تبليغاتX
روزنگار
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

در آسانسور باز شد اول بوی خوشی آمد و سپس پنج تا گل پسر  ژل به سر خوشتیپ مالایی، یکی مدام گره کراواتشو صاف و صوف می کرد و یکی دوتاشون موهای سیخ سیخیشونی وارسی می کردن ، رسیده بودیم طبقه هم کف که ناگهان چشمم به پاهاشون روشن شد!! همگی دمپایی های ابری لا انگشتی پاشون بود!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:5  توسط الی  | 

~ ~ ~