در آسانسور باز شد اول بوی خوشی آمد و سپس پنج تا گل پسر ژل به سر خوشتیپ مالایی، یکی مدام گره کراواتشو صاف و صوف می کرد و یکی دوتاشون موهای سیخ سیخیشونی وارسی می کردن ، رسیده بودیم طبقه هم کف که ناگهان چشمم به پاهاشون روشن شد!! همگی دمپایی های ابری لا انگشتی پاشون بود!!!