تبليغاتX
روزنگار
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
شب چهار شنبه سوری خوبی بود در دانشگاه لیم کوک وینگ کوالالامپور با هنرنمایی بهزاد محمدی و فرهاد جواهر کلام و گروه های موسیقی سنتی و حرکات موزون!!
حضور ایرانی های مقیم و همت انها برای برگزاری این جشن واقعا با شکوه بود و این تنها جشن چهارشنبه سوری ایرانی ها نبود و در مکان های دیگری هم ایرانی ها مراسم داشتند و برای روز عید هم برنامه های دیگه ای در نظر گرفته شده . امید که این شادی در سراسر سال ایرانینان جاری بشه.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:24  توسط الی  | 

~ ~ ~
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
این چه وهمی ایست که گریبان مرا چاک چاک می کند
 گویی  در درونم موجودی می تپد
و مرا نوید بی سرانجامی می دهد
گویی  می خواهد مرا از من برباید
و من این موجود وهم انگیز بی پایان
 چه اسان دل می دهم به این ضریب بی نقش درد الود 
او به خود مشغول و من به او مشغول
آیا هیچ می داند که من نیز هستم !!     

پ.ن: اشتباه برداشت نشه موجود درونم تنها یک وهم و تصوره!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:8  توسط الی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت:
"
اي دختر بهار! حسد مي‌برم به تو
عطر و گل وترانه و سرمستي تورا
با هرچه طالبي به خدا مي‌خرم زتو

بر شاخ نوجوان درختي، شكوفه‌اي
با ناز مي‌گشود دو چشمان بسته‌را
مي‌شست كاكلي به لب آب نقره‌فام
آن بالهاي نازك زيباي خسته را

خورشيد خنده كرد و زامواج خنده‌اش
بر چهره روز، روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موج، به نرمي از او رميد
 

خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
دختر شنيد و گفت: "چه حاصل از اين
بهار
اي بس بهارها كه بهاري نداشتم

خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان
گويي ميان مجمري از خون نشسته بود
مي‌رفت روز و خيره در انديشه‌اي غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود    

فروغ فرخزاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:57  توسط الی  | 

~ ~ ~
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

نکته جالب انتخابات مالزی این بود که مردم خیلی سریع و درست نسبت به ناهنجاریهای اخیر و تورم پاسخ دادند بطوریکه نتایج شمارش ارا حاکی از پیروزی شکننده ائتلاف حاکم باریسان نشنال به رهبری بداوی نخست وزیر این کشور بود.
ائتلاف حاکم که نود درصد کرسیهای پارلمان را در اختیار داشت در این دوره از رقابتهای انتخاباتی تنها صدوسی و هفت کرسی از مجموع دویست و بیست و دو کرسی مجلس را در اختیار گرفت.
رو این حساب هیچ حزبی حایز اکثریت ارا یعنی دو سوم نیست و بر این اساس تصمیم گیری برای آینده باید نظر تمامی احزاب پیروز در این انتخابات را تامین کنه یعنی حزبهای پاس، دی ای پی و عدالت البته به اضافه باریسان نشنال.
و اما کاهش ارای ائتلاف حاکم باریسان نشنال بزرگترین شوک انتخاباتی برای رهبران این ائتلاف از زمان استقلال مالزی محسوب می شه  به گونه ای که بداوی نخست وزیر از مالزیاییها خواست ارامش خود را در شرایط حساس کنونی حفظ کنند. شاید همین روزها هم بداوی عوض شه هر چند برای ما اهمیتی نداره و فقط خدا کنه  گرونی و جرم و جنایت از این بیشتر نشه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:46  توسط الی  | 

~ ~ ~
شنبه هجدهم اسفند 1386

آنچنان سرمایی خوردم که تمامی حس های بویای، شنوایی و چشایی به اضافه صدامو تا حد زیادی از دست دادم بطوریکه دو تا قابلمه رو گاز جزقاله شد بدون اینکه متوجه شم ؛ نکنه دارم می میرم؟؟!
امروز دو تا از پست هامو به دلیل اینکه برخی اقایون بد درموردش برداشت کرده بودن از روی عصبانیتی که سرما خوردگی تشدیدش می کرد پاک کردم.
و سوم اینکه امروز انتخابات در مالزی با حضور بیش از
۵۸ درصد واجدین شرایط برگزار شد و ساعت ۳۰/۱۷ به پایان رسید. تنایج اولیه امشب اعلام می شه و از آنجا که قایق حامل برگه های رای یکی از شهرستانها در اب چپه شد نتایج نهایی فردا شب پس از برگزاری انتخابات در ان شهرستان اعلام می شود.
جالب توجه اینکه خیلی سریع شهر در حال تغییر چهرس و در یک چشم بهم زدن پوسترهای تبلیغاتی دارن ناپدید می شن!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:21  توسط الی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه هشتم اسفند 1386

هر جای شهر را نگاه می کنی پر از پوستر های تبلیغاتی که نشان از رقابتی تنگاتنگ داره و گویی قصدشون قبل از پیروزی ،  شکستن ائتلاف حاكم و جلوگیری از بدست آوردن دو سوم اكثريت پارلمانه   
این انتخابات که برای روشن شدن تکلیف  222 کرسی مجلس قانونگذار و 505 کرسی مجلس نمايندگان در هشتم مارس یعنی 18اسفند برگزار می شه زیر و زبر شهر رو ریخته بهم.
نا امنی و گرانی اولین چیزهایی هستند که هر فرد ساکن این شبه جزیره را نگران کرده و روزی نیست که بدون خبر جدیدی از کیف قاپی و خالی شدن یه خونه توسط دزدها سپری بشه و در این آشفته بازار ایرانی ها و عرب ها گویی بیشتر از همه در معرض دزدی هستند.

نمای زیبای شهر هم جور دیگه ای شده ، علاوه بر پوسترهای تبلیغاتی زباله هایی هم هستند که تو گوشه و خیابان چشم ها رو نوازش می دن! البته شاید نسبت به خیلی جاها،خیلی هم تمیز باشه اما نسبت به یکی دو ماه گذشته شایدم بیشتر، واقعا کثیف به نظر می یاد و از همه بدتر متوقف شدن سم پاچی های دوره ای که گسترش دنگی و نوید می ده.
و جالب اینکه مدارس مالایی هم حسابی وارد بازار رقابتی شدن و این خیلی عجیبه چون تو هیچ کشوری سراغ نداریم مدارس پایگاه رقابت و تبلیغات بشن!!
و شاید یکی از عمده دلایل اختلال در کشور را گذاشت به پای نامزد شدن بداوی، عبدالله احمد بداوي،  نخست وزير مالزي از اولين كساني بوده كه بعنوان نامزد ائتلاف حاكم "جبهه ملي" در استان "پينانگ" ثبت نام کرده و درگیر شدن ایشون تو تبلیغات نمی تونه  حاصل دیگه ای جز بی نظمی را در پی داشته باشه.  
و گویا این انتخابات به حدی براش مهمه که 24 بهمن پارلمان مالزي را منحل كرد تا راه را براي برگزاري انتخابات زودهنگام فراهم كند.
بر اساس قانون اساسي انتخابات بايد 60 روز پس از انحلال پارلمان برگزار شود، اما دولت بطور سنتي دو هفته را براي رقابت انتخاباتي اعلام مي‌كند كه بدين ترتيب انتخابات پارلماني مالزي اوايل هشتم مارس برگزار خواهد شد.
از دستاوردهای مهم بداوی در طول مدت نخست وزیریش افزایش تنشهاي نژادي، تظاهرات خياباني غيرمنتظره و افزايش قيمت سوخت و مواد غذايي و بالارفتن آمار جرم و جنايت است که تقریبا همه جا ثبت شده .  
حزب سازمان
متحد ملي مالزي UMNO به رهبري عبدالله احمد بداوي، اميدواره  قدرت در ايالت كالنتان را از حزب اسلامي اين كشور كه از سال 1990 تاكنون نبض قدرت را در دست داشته، پس بگيره.
حزب بنيادگراي اسلامي مالزي
(PAS) به رهبري روحانيوني كه به ترويج و اشاعه‌ي ارزش‌هاي ديني ناب‌تر پرداخته‌اند، در نبرد انتخاباتي بسيار تنگاتنگ و دشوار با حزب نخست وزير قرار دارند. و اینها از جمله ۲۷ حزبی هستند که خودشون را برای انتخاب شدن اماده می کنن.
حدود 11 ميليون تن از جمعيت 27
ميليوني مالزي واجد شرايط راي دادن در اين انتخاباتند.
در زمان ثبت نام تمامي نامزدهاي انتخاباتي موظف بودند در مدت يك ساعت تمامي فرمها را تكميل
و وجه بيعانه تعيين شده راكه شامل ۱۰هزار رينگيت براي نمايندگي مجلس نمايندگان (عوام) و پنج هزار رينگيت براي نمايندگي در مجلس مقننه است را بپردازند.
علاوه بر این مبلغ هر نامزد انتخاباتي  پنج
هزار رينگيت بيعانه اضافي براي پاكسازي تبليغات خود از سطح شهرها پرداخت.
بنابه اعلام كميسيون انتخابات مالزي وجوه بيعانه دريافت شده از نامزدها پس از
انتخابات به آنها بازگردانده مي‌شود، مگر آنكه نامزد موردنظر موفق نشه بيش از ۱/۸درصد آراي مردمي را به خودش اختصاص بده.

نکته اخر اینکه  در انتخابات پارلماني مالزي ائتلاف حاكم عبدالله احمد بداوي كه از سال 1957 يعني از زمان استقلال اين كشور تاكنون قدرت را در دست داشته به احتمال زياد به عرصه‌ي قدرت باز خواهد گشت هر چند حايز اكثريت قاطع نشن.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:16  توسط الی  | 

~ ~ ~
دوشنبه ششم اسفند 1386

حس عجیبی بود ، دلم خواست ببوسمش ، با تمام وجود احساس کردم می خوام  سرم رو بزارم تو دامنش، گویی خدام نبود که اینجوری راحت می خواستمش شاید هم معشوقه ای بود عاشق تر از عشق. 
دوستی از من خواست بعد نماز براش دعا کنم ، گفتم دعا رو حتما اما قول نمی دم بالا بره!!
دیروز حس نماز خوندن نداشتم الان مدتیه اینجوری شدم، بهم که گفت دعام کن تو دلم خندیدم اما بعد قرنی با قلبم نماز خوندم و دعا کردم و حس کردم نیاز دارم ببوسمش و اون دوست را دعا کردم ، نامهای خیلی ها بدون اراده  به زبانم می یومدن و در اخر  ازش خواستم نزاره زیاد ازش دور شم  و ازش خواستم قبل از اینکه کسی مرگ منو بخواد بمیرم و خود خواهی کردم و گفتم من تحمل مرگ هیچ کس و ندارم حداقل تحمل مرگ همسفرم را  ندارم و من باید قبل از او بمیرم. کاش براورده شه.
مرگ لیلا منو خیلی بهم ریخته، یه لحظه از من جدا نمی شه! مدام چراها و آیاهاست که میاد و میره .  آیا تقدیر بود؟ آیا سرنوشت بود؟ چرا آلان ؟  چرا اینجوری ؟   هزار سوال دیگه اما همه بی جواب شایدم جواب داره و من نمی فهمم ! ، شبا هم خواب مرگ می بینم دیگه ، هی به زور دور می کنم خودم را باز مرگ میاد نزدیک ، این چه حکمتیه خدایا ؟؟
ذهن مشوش رو الان دارم درک می کنم ، همینجور میاد و می ره ، افکاری که به بی نهایت می رسن و من کوچک و ناقادر در درک ذره ای از آنها.
بازم می رسم به لیلا و خنده هاش!! و اینکه خوشبحالش که به منزل رسید حالا کو تا ما برسیم. خوشبحالش.
و می رسم به خدا ، به خدایی که دوستش دارم و می گم : خدایا بخاطر همه چی دوستت دارم ، بخاطر بزرگیت ، محبتت ، حکمت هات و بخاطر همه چی ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم .
می دونم تنهام نمی زاری اما نزار من هم تنهات بزارم هر چند بی نیازی ؛  تو خودت من رو اینقدر فراموشکار آفریدی پس نزار ازت دور شم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:16  توسط الی  | 

~ ~ ~
شنبه چهارم اسفند 1386

هاج و واج خیره موندم به این مانیتور لعنتی، مگه می شه، لیلا ، لیلا صمدی ، همکار و دوست سرویس گزارش، باورش سخته ، نمی دونم بشینم زار بزنم یا بنویسم، لیلایی که همیشه سرشار زندگی بود و حالا نیست.

انگار مغزم رو دوره تنده ، انگار داره بازم از سر خنده و شوخی می گه هه هه هه من باکسرم و باید بیشتر کار کنم، انگار الان با هم مشهد بودیم، انگار الان بود که با هم پچ پچ می کردیم و آقای پیشدار گفت بچه ها کی گزارش داره! انگار الان بود که دیدم با امید رفتن بیرون، وای مگه می شه ؟؟ لیلا یعنی واقعا دیگه نیست.
با هم تو غرفه حفظ آثار امام بودیم ؛ نمایشگاه کتاب سال ۸۱، چقدر به مدل چادر سر کردنش می خندیدم، همیشه نگران خواهرش بود می گفت مریضه باید بیشتر مواظبش باشم اما خودش گویا بیشتر نیاز به مراقبت داشت.  

یعنی امید الان داره چیکار می کنه، خیلی سخته خیلی سخت.
دیگه بعد رفتنش سه تارش هم ساکت می شه.

 

لیلا پر کشید و رفت  
لیلای گزارش نویسان ایرنا پر کشید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:34  توسط الی  | 

~ ~ ~
جمعه سوم اسفند 1386

استاد عزیزم  سپیدار هر چند از دلخوریش کم شده اما مهم اینکه هنوز بخاطر دارن که یه بار دستشونو گذاشتم تو حنا!   پیشنهاد دادن در مورد این کارم بنویسم و از پرداختن به این خاطره نترسم هر چند مربوط می شه شاید به چهار سال قبل.
از ایرنا زده بودم بیرون، بعد یکی دو هفته پرسه زدن تو روزنامه ها به پیشنهاد سپیدار عزیز رفتم شانا و ایشون آنجا مسولیت راه اندازی سرویس عمومی را به من محول کردن، یه مدت که درگیر نامه نگاری با حوزه ها بودم که این بخش را معرفی کنم تا ما رو به برنامه هاشون دعوت کنن و فکس های خبریشون را برای ما بفرستند و عملا از  همایش پولی و بانکی بانک مرکزی استارت کارو زدم ، تقریبا یک ماه شایدم کمتر از حضورم تو شانا می گذشت.
شانا تخصصش نفت و فراورده های نفتی بود و هست البته هنوز و از جمله پایگاه های خبری تخصصی موفق محسوب می شه.
خبر اصلی ارایه عملکرد سالانه بانک مرکزی توسط مرحوم نوربخش بود و یکی از مهمترین بخشهای  این عملکرد تولید ناخالص داخلی با احتساب نفت و بدون نفت بود.
شانا اقای سردبیر نفتی داشت که خودش را خیلی متخصص نفت می دونست و هر جا سخن از نفت می شد یه دفه می دیدید آقای نفت اونجاست و ... .
به هر حال من هم خبرم را تنظیم کردم و دادم سردبیر اتاق خبر ، ایشون هم تا کلمه نفت و دید اقای نفت و صدا کرد و ایشون هم عصبانی شد که این چیه دیگه معنی نداره و از این حرفا و خبر بدبخت منو ابتر کردن، بهم برخورد ولی تصمیم گرفتم اولین فرصت حال نفت و بگیرم .
یکی دو روز گذشت و داشتم به این رفتار اقای نفت عادت می کردم که یکی دیگه از اساتید خبر بهم زنگ زد ، از ایرنا که زدم بیرون به خیلی ها سپردم برای کار و ایشون هم بی خبر از مشغول شدن من تو شانا به من پیشنهاد کار در خبرگزاری مهر را دادند.
خیلی دو دل بودم از این طرف شانا دستم بسته بود و هر روز خبرام ابتر می شد و از اون طرف مهر هنوز کامل راه نیوفتاده بود. از همه مهمتر من روم نمی شد به اقای سپیدار بگم می خوام برم.
این موضوع را با همان استادی که پیشنهاد مهر را داده بودند در میان گذاشتم و قرار شد یه هفته برم مهر اگه خوشم اومد خودشون از اونجایی که از دوستان آقای سپیدار بودن با ایشون صحبت کنند تا دلخوری هم از من ایجاد نشه.
ما رفتیم مهر چشتون روز بد نبینه دیدم اقای نفت سردبیر اقتصادی اونجاست و من در بدو ورود به مهر و بدون اطلاع ایشون شدم معاونش!!
یکی دو روز بعد که تشریف اوردن برافروخته آغاز به زیراب زدن و تخریب من در میان دوستان جدید مهر کردن و امان از غفلت من!! ایشون در شانا هم زیرابم را حسابی زدن و دیگه نیازی نبود با آقای سپیدار صحبتی بشه!!!
نمی دونم چی شد که گفتن آقای نفت دیگه مهر نمی یان!! و من هم که دیگه شانا برام تموم شده بود چسبیدم به کار در مهر.
یادمه آقای نفت تو مهر هم میومدن و خبرها رو ابتر می کردن و از کارهای من بیشتر از همه ایراد می گرفت و می گفت این خبرا به درد نمی خوره رادیو یا تلویزیون مگه چقدر وقت داره این خبرهای طولانی رو بخونه و خبر را تبدیل می کرد به دو پاراگراف !!!! منم کوتاهی نمی کردم و بعد رفتنش خبر ها رو بر می گردوندم مثل قبل از ابتر شدن.
یکی نبود بهش بگه مگه ما وسه رادیو کار می کنیم. بعدها فهمیدم خانمی که تو شانا ور دستش بودو می خواست بیاره مهر و بشه معاونش از این رو چشم دیدن منو نداشت و راستی کلی بهم سفارش کرده بود به شانا نگم اونجا کار می کنه!!!!!!!!!!!!!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:2  توسط الی  | 

~ ~ ~