تبليغاتX
روزنگار
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386

  اون موقع ها  یعنی یه وقتایی که بابا منو می برد اداره، اداره که نه همون ایرنای خودمون، وای آرزوم بود بزرگ شم و بشم کارمند اونجا، احساس می کردم اگه بزرگ شم و اونجا کار کنم دیگه خیلی بزرگ شدم.
زدو بزرگ که نشدم اما لیسانسرو که گرفتم بعد از یکی دو ماه کار تو ایران ورزشی و نافرجامی که علتش را آقای احمد توکلی مدیر مسوول اونجا گذاشت به حساب نداشتن خورده شیشه ، درو تخته ای بهم خورد و شدم نیروی اتاق خبر ایرنا تو سرویس گزارش.
چه روزایی داشتم اون روزا، روزای پوست انداختن، منکه به جرم نداشتن خرده شیشه به قولی سرخورده بودم ، افتاده بودم زیر دست خبرنگارایی که هر کدوم دنیایی بودن ، سیامک قادری وقتی می نوشت دل آدم هوری می ریخت زمین و یا خانم اصلانی که نوشته هاش نرم بود مثل نسیم و یا خانم شفیعی که تو خبر تیز بود.
آقای نقیان استاد هل دادن آدم به سمت سوژه و آقای علیزاده که همه چیو ریز نگاه می کرد و درشت می نوشت. اون موقع خانم حسنی هم بود که اونم دنیایی بود.
و سردبیر سرویس آقای پیشدار که سخت گیر بود وحشتناک اما به شدت احساسی.
همه به من لطف داشتن و هر کدوم یه بخشی از آینده خبرنگاری منو هر چند مدتیه تعطیله را به خودشون اختصاص دادند.
یاد روزایی که آقای پیشدار با یه
f3 خبرامو و دود هوا می کرد تا بهتر بنویسم و یا آقای قادری که گویا مسوول راه اندازی من شده بود و می گفتم انقدر زور نزن هر چی به ذهنت می یاد بنویس بخیر.
از آقای جمشید شفیعی نگفتم؛ بی نهایت برام احترام انگیز بود و مهربان در عین حال پر ابهت. معاون اتاق خبر بود. ازش خیلی خجالت می کشیدم.
و خیلی های دیگه که اگه قرار به نوشتن باشه می شه کتابی از نامها و یادها.
روزای انتخابات بود و دور دوم آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی، من هم حوزه خبریم غرب تهران بود. میدان کاج، با یکی از خبرنگارای سیاسی رفتیم اونجا، قصد رقابت باهاشو نداشتم اما یه خبر درست حسابی از حضور مردم پای صندوق دادم که خیلی اثر گذار بود و باعث شد انتخابات تا پاسی از شب تمدید شه ، اونم خیلی بهش برخورد که من جوجه زدم رو دستش، اونجا احساس کردم یه کم خورده شیشه پیدا کرد و دارم خبرنگار می شم و شب که نه نصف شب ! خسته کوفته نشسته بودم منتظر اجازه مرخصی و رفتن به خونه،
 آقای شفیعی اومد خسته نباشید گفت به همه و گفت یادم باشه به استادای دانشکده خبر بگم به بچه ها یه نمره درست و حسابی بدن، منم که دانشکده خبری نبودم گفتم پس من چی؟ اون نگاه تشویقگرش هنوز تو چشامه، همون برام کافی بود.
یاد اون روز بخیر که آقای پیشدار یه نامه توبیخ داد دستمون چون سخنان امام (ره) را تایپ نکرده بودیم برای ارسال ، آخه خیلی سخت بود باید کلمه به کلمه چک می کردیم پس و پیش نشده باشه و حساس بود. چقدر گریه کردم نه بخاطر خود نامه بلکه چون رونوشت شده بود معاون اتاق خبر. بعد آقای نقیان چشمک زد که جدی نگیر،  رونوشتشو نداده، اما بازم گریم بند نیومد.
پر از خاطره ام از اون روزا و چه راحت اون روزا رو تموم کردم با یه کلمه ! سرویس گزارش منحل شده بود و من چون اقتصاد خونده بودم مثلا،  منو فرستادن سرویس اقتصادی.
 سردبیر اون موقع ها خانم کریمی بود که وسه خودش یلی بود تو اقتصاد ، اما دیری نپایید که در یک تدبیر نا تدبیر ، سردبیر اقتصادی شد آقایی بدور از مباحث اقتصادی و بقیشو نگم بهتره و من رسمی سازمان نبودم و نیرویی حق التحریری! بعد از سه سال بدو بدو بگذیرم ، تحقیرها شروع شد ، جدی نمی گرفتم البته سعی می کردم جدی نگیرم اما یکی از سخنان قصارش بدجور منو بهم ریخت  و منم تاب نیووردمو کیف برداشتنم همانا و رفتنم همان.
ایرنایی که یه روز آرزوشو داشتم برام شد کابوس،ایرنایی که محل تولدم بود و دوستش داشتم، به آدماش عشق می ورزیدم. 
نمی دونم چی شد امروز یاد اون روزا افتادم، شاید دوباره عاشق شدم نمی دونم. ولی خیلی دلم می خواد ایرنا بشه همون ایرنایی که آرزوشو داشتم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:24  توسط الی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386

 دیر متوجه شدم که ۴۱ سال گذشت از روزی که فروغ را از دست دادیم.
فروغ را از کودکی می شناسم از زمانی که برای اولین بار کتابهای شعرش را تو کتابخانه خونمون پیدا کردم، مادرم گفت دست به اینا نزن زوده هر وقت بزرگ شدی بخون! منم مجبور شدم یواشکی بخونمشون.
اما از همون وقت عاشق شعراش شدم. عاشق علی کوچیکه ، عاشق پری کوچک غمگینی که در اقیانوس مسکن داشت و عاشق پاییز، پاییز وحشی و ملال انگیز.
اون موقع بود که فهیمدم این خانه سیاه است نه خانه جذامی ها ، خانه ای که جایی برای جذامی ها نداره ، فهمیدم اگر بخوام دیدن فروغ برم باید براش چراغ ببرم .
همون موقع ها بود که پرسیدم عصیان یعنی چی ؟
از همون موقع احساس کردم وقتی ساعت چهار بار نواخته بشه دیگه فقط صدا می مونه و فهمیدم پرنده مردنی است.
دیروز ۲۴ بهمن مدام ساعت چهار بار زنگ می زد و من چه احمق بودم که نفهمیدم فروغ رفت.
با یه روز تاخیر امروز مدام با خودم می گفتم : سلام، سلام ، آیا تو هرگز آن چهار لاله آبی را بوییده ای؟
 و زمزمه کنان می گم: 
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
 سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
 به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد ره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:30  توسط الی  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386

مثل تیکه کاغذی که ول شده تو هوا مغزم داره چرخ می زنه، تا یه جا میاد آروم بگیره ، یه بادی می یاد و دوباره چرخ زدنا شروع می شه.
بدنم خورده ، احساس رخوت می کنم، انگار همه جا خاک مرده پاچیدن، چقدر امروز دلم گرفته.
   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:52  توسط الی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386

 عید بهار چینی از امروز هفتم فوریه آغاز شد، این عید که عید سنتی چینی ها به شمار می رود چهار هزار سال قدمت داشته و از آن زمان ماه هاي سال در تقويم چين با 12 نام حيوان يعني گاو، ببر، مار ، موش ، خوک، ميمون، خرگوش ، اسب، خروس ، گوسفند، سگ و اژدها مشخص شده اند و همینطور سال ها که امسال هم برای آنها سال موش است.
فانوس هاي رنگي از جمله هنرهاي دستي و سنتي مردمي چين هستند و مردم با در دست داشتن اشکال مختلف فانوس ها که بر روي آن شکل حيوانات ، مناظر طبيعي و چهره هاي قهرمانان چين رسم شده ، در يک جا جمع مي شوند و شادي مي کنند.
آورده اند که در زمان قدیم حیوانی به نام "سال" بسیار وحشی و درنده بود، این حیوان تمام سال در عمق دریا زندگی می کرد و وقتی شامگاه آخرین روز سال فرا می رسید، از دریا بیرون می آمد ، دام ها را می خورد و به انسان ها آسیب می رساند . از این رو آخرین روز سال مردم همگی به کوهستان فرار می کردند تا از شر این حیوان در امان باشند.
یکی از آن روزها پیرمردی با موی سفید ،  صورت سرخ  و عصا به دست جلو آمد که کیسه ای به پشت حمل می کرد . پیرمرد از یک پیرزن خواست که اجازه دهد تا در خانه اش اقامت کند و افزود که می تواند حیوان "سال" را بیرون براند . اما هیچ کسی حرف او را باور نمی کرد ، آنان هرگز گمان نمی کردند که این پیرمرد بتواند با حیوان وحشی "سال"بجنگد . اما پیرمرد بر ماندن در خانه پیرزن اصرار می کرد و دیگران همگی به کوهستان فرار کردند .
نیمه شب، حیوان سال وارد دهکده شد، اما او دید که دهکده با سال های گذشته فرق دارد و در خانه یک پیرزن شمعی روشن است و روی در کاغذ قرمزی چسبانده شده ، حیوان دچار تردید داشت و فریاد عجیبی کشید ، ناگهان صدای ترقه "په لی پالا" به گوش رسید ، حیوان سال از ترس به خود لرزید و جرات جلوه رفتن نداشت. در همین موقع در خانه باز شد، یک پیرمرد با خرقه قرمز خندان بیرون آمد. حیوان خیلی ترسید و با عجله فرار کرد اما چرا این اتفاق افتاد؟ زیرا حیوان سال از رنگ قرمز، نور آتش و صدای انفجار می ترسید .
روز دوم روستاییان به دهکده بر گشتند و دیدند که پیرمرد سالم است . همه گمان کردند که این پیرمرد فرستاده خداست که برای گریزاندن حیوان سال به آنان کمک می کند . سپس مردم سه شیوه بیرون راندن حیوان سال را یاد گرفتند .
از آن به بعد ، در روز آستانه سال نو هر خانواده از کاغذ قرمز ، شعر دو بیتی و ترقه استفاده می کند و تمام شب چراغ خانه اش روشن است و بیدار می ماند. بعد از این شب مردم شادمان به یکدیگر تبریک می گو یند و برای جشن تندرستی ضیافت ترتیب می دهتد.
عید بهار پر شکوه ترین عید سنتی مردم چین است و نام دیگر آن "گذراندن سال" است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:8  توسط الی  | 

~ ~ ~
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386

اولا: خبر فوت احمد بورقانی خیلی تلخ بود. 
دوما: ما آدما چرا فقط وقتی طرفمون فوت شد یاد خوبیاش می افتیم؟؟ اول با خودم بودم سوء تفاهم نشه!
سوما: جدیدا خوندن خبرای داخلی موجبات خنده این بنده حقیر را بسیار فراوان فراهم می کنه از جمله اینکه امروز در پی یک ول گردی در اینترنت خبر که نه یه جک خبری خوندم و آن آینکه:سخنگوى شركت ارتباطات زیرساخت کندی سرعت را ناشی از کنجکاوی کاربران ایرانی دانسته و گفته: برخى اختلالات در ارتباط اينترنتى كشور ناشى از كنجكاوى مردم  و افزايش بار ترافيك شبكه است چرا كه برخى به دليل شنيدن اخبار مربوط  به قطعى كابل اينترنت، كنجكاو مى شوند كيفيت اينترنت در داخل كشور را امتحان كنند و همين مسئله ترافيك را افزايش مى دهد. 
جک خبری بعدی مربوط به گسترش جدا سازی جنسیتی بود وسه اون هم کلی خندیدم.
جک خبری بعدی مربوط به قطع رابطه بانکهای چینی با ایرانی بود وسه این یکی هم یه عالمه خندیدم. 
و در مورد بد اخلاقی رایزن علمی سفارت ایران در مالزی، یعنی اینکه ایشون در ارایه لیست دانشگاه های ایرانی ، واحدهای دانشگاه آزاد شهرستانها را حذف کردن که بازم خندیدم.
... وای خیلی خنده دار بود.
...   و این خنده های من از گریه غم انگیز تر بودند.
چهارما:ما ایرانی ها چرا از هم فرار می کنیم؟؟ در صورتیکه مردمان دیگر کشورها که ما آنها رو غیر خونگرم می دونیم وقتی به هم می رسند یه عالمه همدیگرو تحویل می گیرن!!
پنجما: تو اتوبوس یه دختر و پسر چینی حرکات غیر متعارف انجام می داند و با وجود اینکه این حرکات در انذار عمومی مالزی ممنوعه اما هیچ کس نه چیزی بهشون می گفت نه نگاشون می کرد وای اگه تو ایران این اتفاق افتاده بود، نه؟؟
ششما هم چون مربوط به هم سیک می شه سعی می کنم نگم تا خاطر شما مکدر نشه از غرغرای مکررم.  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:15  توسط الی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه دهم بهمن 1386

 -  دوستت دارم ، نه بخاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
ـ  هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
ـ اگر کسی تو را آنطور که تو می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست  ندارد.
ـ دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
ـ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی  رسید.
ـ هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
ـ تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای برخی افراد تمام دنیا هستی.
ـ هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.
ـ شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی.
ـ به چیزی که گذشت غم مخور ، به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.
ـ همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
ـ خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
ـ زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.
  گابریل گارسیا مارکز                                                                                        

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:17  توسط الی  | 

~ ~ ~
شنبه ششم بهمن 1386

شهر من ، من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش ، از پس شیشه تو را می بینم که گرفته ای مرا در  بر خویش ، من وضو با نفس خیال تو می گیریم و تو را می خوانم و به شوق فردا که تو را خواهم دید،  چشم به راه می مانم ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:27  توسط الی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه چهارم بهمن 1386

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:8  توسط الی  | 

~ ~ ~
سه شنبه دوم بهمن 1386

یه خبر وحشتناک بویژه برای ایرانی های مقیم مالزی امروز منتشر شد و اون اینکه سه دانشجوی ایرانی به جرم دزدی مشروب از فروشگاه ها از مالزی اخراج شدند البته به لطف پیگیری سفارت و دانشگاه فقط اخراج شدن و باید چند سالی تو زندانهای مالزی آب خنک می خوردن.
ما ایرانی ها اینجا کم زیر سوال بودیم اینم روش ، البته چندی پیش هم خبرگزاری ملی مالزی به دخترهای مالایی در مورد پسرهای ایرانی هشدار داده بود و گفته بود در مقابل آقا پسرهای ایرانی کمی خویشتندار باشند.

اینم لینک خبر مربوط به اخراج دانشجوها
http://www.iranmalaysia.com/123NewsDetail.aspx?NewsId=18096

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:8  توسط الی  | 

~ ~ ~
سه شنبه دوم بهمن 1386

ما هنوز درگیر حرف خصوصی سازی هستیم و همینجور سر دو تا کارخونه و شرکت فشل دولتی بکش بکش داریم ، از اون ور یکی می گه فلان قدر در واگذاری پیشترفت داشتیم از این ور فلان مرجع بین المللی می گه ایران دولتی تر شده اون وقت کشوری مثل مالزی که تحویلشون نمی گرفتیم و می گفتیم اینا تازه از درخت اومدن پایین ، ۲۵ سال قبل خصوصی سازی رو شروع کردند و الان دولتشان کمتر از ۳۰ درصد طرح ها و پروژه های مختلف را در  اختیار داره، جالبه نه؟

دولت مالزی بعد از واگذاری نیومد دوباره خودش طرح و پروژه اجرا کنه و بشه رقیب بلامنازع بخش خصوصی بلکه طرحهای جدید را برای اجرا واگذار کرد به بخش خصوصی بطوریکه تا قبل از ۲۰۰۶ میلادی ۴۹۶ طرح توسط بخش خصوصی اجرا شد و علاوه بر میلیاردها دلار صرفه جویی در هزینه زمان اجرای طرح ها نیز کاهش چشمگیری داشت.
ناگفته نمونه اونها مثل ما نیومدن از این جیب دربیارن بذارن تو اون یکی جیبشون، تمام واگذاریها در بورس انجام می شه و سهام شرکت ها رو قبل از خصوصی سازی در بورس عرضه می کنن تا مردم با خیال راحت سهام بخرن.
تا هم بورس رونق پیدا کنه هم اینکه با سهیم شدن  مردم،  شاخکهای آنها نسبت  به آینده اقتصادی کشور فعال و حساس شه.

مالزي از زمان استقلال از انگلستان در سال ۱۹۵۷ میلادی کشوری  مسلماني بود و  بيشترين توسعه و حرکت به سمت مدرنيسم را پس از استقلال داشت .
اسلام در مالزي دين رسمي است و مسلمانان ۶۰ درصد جمعيت ۲۷ ميليوني مالزي را تشکيل مي‌ده  و مابقي جمعيت مالزي پيروانی از  اديان  بودايي، مسيحي و هندو هستند.
از نظر اقتصادي، فعاليت چيني‌ها بسيار بيشتر از مالزيايي‌هاست.
کيفيت زندگي اغلب مالزيايي‌ها در ۵۰ سال گذشته رشد چشمگيري داشته، بر اساس آمارهای موجود  درآمد سرانه از  دو هزار و  ۳۳۵ دلاري  در سال ۱۹۹۰  به پنج هزارو ۳۸۸ دلار در سال ۲۰۰۶ رسید.

رشد تولید ناخالص ملي هم از ۴۴ میلیارد دردلار سال ۱۹۹۰ سه برابر شد و به  حدود ۱۵۱ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۶ افزایش پیدا کرد.
پيش بيني رسمي رشد اقتصادي مالزي در سال ۲۰۰۷ شش درصد است و اين رشد مالزي را در جايگاه سوم منطقه بعد از چين و هند قرار مي‌دهد. رشد اقتصادي مالزي در ۲۰۰۶ حدود ۵.۹ درصد بود.
با این حال در مالزی سعی شده تورم زیر۴ درصد حفظ بشه.

لازمه یادآوری کنم تقريباً نيمي از ۵۰ سال گذشته با سياست‌هاي اقتصادي ماهاتير محمد طي شد. ماهاتير در سال ۲۰۰۳ پس از ۲۲ سال نخست وزيري از اين سمت کناره گيري کرد و آن را به قائم‌مقام خود عبدالله بداوي واگذار کرد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:36  توسط الی  | 

~ ~ ~