تبليغاتX
روزنگار
شنبه بیست و یکم مهر 1386
"اللهم لك صمنا و علي رزقك افطرنا فتقبله منا انك انت السميع العليم"

مالایی ها نیز همانند تمام مسلمانان جهان این روز را گرامی داشته و پس از اقامه نماز عید و صرف صبحانه در مساجد به دید و بازدید می روندو عیدی می گیرند.
پس از بجا آوردن نماز مردم به منزل نخست وزیر رفته و با ایشان به همراه هیات وزیران دیدار می کنند و عیدی می گیرند و به سراغ اقوام خود می روند.

مالایی ها که از یک هفته مانده به عید فطر یا هری رایا ، خود را مهیای این روز بزرگ می کنند بطوریکه شهر را چراغانی کرده و با خانه تکانی و خرید لباسهای نو و شیرینی و شکلات به استقبال این روز بزرگ می روند.
لباسهای سنتی مالایی با رنگهای شاد زرد، نارنجی ، سرخابی، بنفش و... و کلاهی سیاه رنگ مخصوص اعیاد برای آقایان و لباسهایی با همین رنگها اما گلدار برای خانم ها ، بچه ها هم از این بازار رنگارنگ بی بهره نبوده و هماهنگ با رنگ لباس والدین خود نو نوار می کنند.
اغلب مالایی ها با هدایایی ویژه به دید و بازدید اقوام و آشنایان خود می روند.
مالایی ها انواع مختلف نوشیدنی و بسته های تنقلات را در کنار هم چیده و کادو پیچ می کنند و به عنوان هدیه به منزل همدیگر می برند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:48  توسط الی  | 

~ ~ ~
سه شنبه هفدهم مهر 1386

انبوهی از هندو های تامیری با پیمودن کیلو مترها راه با پای برهنه، خمره هایی از جنس برنج یا نقره لبریز از شیر و عسل به مناسبت سالروز تولد شاه subramaniam، پسر شیوا برای وی ودیعه می برند.
بر اساس افسانه تامپوسام در این روز خدایان با نیزه پسران خود بر شیطان پیروز می شوند.
آنها معتقدند برای رسیدن به خدایان باید رنج و درد بسیاری را تحمل کرد از این رو در مسیر راهپیمایی نارگیل های شکسته می ریزند تا با نا هموار کردن مسیر درد بیشتری را متحمل شوند.
آنها علاوه بر شیر و عسل غذای یکسال خدای خود را نیز برای وی می برند . اغلب آنها برای اینکه درد و رنج رسیدن به خدا را به خود بچشانند در بدن خود سیخ فرو کرده یا به قسمتهای مختلف بدن خود حلقه می آویزند و یا کفشهایی از میخ به پا می کنند.
کم نیستند هندوهایی که ماهها در ریاضت بوده و حمام نکرده اند و یا ناخن یا موهای سر خود را سالهاست که کوتاه نکرده اند.
مراسم تامپوسام که از مهمترین مراسم سالانه هندو های تامیری محسوب می شود علاوه بر هند در مالزی و سنگاپور نیز برگزار می شود. در سریلانکا، کانادا و شمال آفریقا هم می توان این مراسم را دید.
جشن تامپوسام در غار باتوکیم شهر کوالالامپور با حضور  بیش از ششصد هزار نفر از هندو های مقیم و توریست ها هر ساله در ماههای نخست سال میلادی ، هنگام کامل شدن ماه در آسمان برگزار می شود.
 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:54  توسط الی  | 

~ ~ ~
شنبه چهاردهم مهر 1386

یکی از شاخصه های مناطق استوایی مارمولکه، بله مارمولک زشت و یخ و گوشتالو چسبونکی که از درو دیوار شهر بالا می ره ؛ و اگر تمام سوراخ سمبه های خونه رو هم بگیری چون این موجود بی ریخت که از اسمش پیداست مارمولکه بازم میاد تو و تورو دیونه می کنه.
تصور کنید که با آرامش و خیال راحت از اینکه سوراخ سمبه ای نمونده که نگرفته باشید نشستید و دارید چای میل می کنید یک دفعه صدای جیق ریز و مسخره ای رو می شنوید ، بله این صدای همون مارمولک که وارد منزل شما شده و می گه به خیالته به من می گن مارمولک نه برگ چغندر، و شما برای اینکه دق دلیتون رو خالی کرده باشید با پیف پاف می یوفتید به جونش. اون هم از فرط مسمومیت سفید می شه و می میره. الان می شه تا اطلاع ثانویه یه آخش کشید اما دیگه نمی شه اون چایی رو خورد چون شما رو یاد قیافه چندش مارمولک می ندازه.
البته ناگفته نمونه از آنجا که ما ایرانی ها نازک دلیم مارمولک می کشیم اما مالایی ها اینکارو نمی کنن اونها با مارمولک و هر موجود چندشی دوست و رفیق هستند. 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:26  توسط الی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386

به نام خداوند رحمان و رحيم.
 به راستی که ما قرآن را در شب قدر فروفرستادیم.
 و چه تو  را به شب قدر آگاه تواند کرد.
شب قدر از هزار ماه برتر است.
در این شب فرشتگان و روح به دستور پروردگارشان از هر فرمان فرود می‌آیند.
 این شب تا صبحگاه تهنیت است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:11  توسط الی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه چهارم مهر 1386

اول: از دیدن خرمای رطب ایرانی که تقریبا تو همه فروشگاههای کوالالامپور دیده می شه احساس خوشایندی دارم.
دوم: بازم یکی دیگه از همسایه ها فکر کرد عربم، چینی بود؛ گفتم ایرانیم، گفت ایرانی زیبا، متوجه نشدم منظورش من بودم یا ایران!!!
سوم:بعد از چند روز وسوسه شدم خبرهای داخلی رو خوندم، واقعا اخبار کلیشه ای و اعصاب خورد کن شده، دلم وسه خبرنگارها سوخت، من می دونم نوشتن این جور خبرها چقدر سخته.
چهارم: از جلو مهد کودک چینی های رد می شدم به این همه نظم غبته خوردم؛ ماشینها انگار تو صف بنزین خودمون بودن، جلو تر که رفتم دیدم نگهبان خانم هندی مهد با لباس محلی ایستاده و ماشینهای والدین بچه ها که می رسن جلو در فرزند آنها را صدا می زنه و سوار ماشین می کندشون و نوبت ماشین بعدی می شه ......
:
:
:
در آخر : دلم بدجوری هوای ایران کرده 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:10  توسط الی  | 

~ ~ ~